آواآوا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

بهترین هدیه خدا به ما

سیسمونی

1391/11/26 20:29
نویسنده : سولماز شاداب
334 بازدید
اشتراک گذاری

عشق مامان دیشب بالاخره سیسمونیتو آوردیم البته هنوز کلی خورده ریز مونده که برات بخریم ولی با همینا من از دیشب تا حالا کلی شارژ شدم.

امروز هم قرار بود تخت و کمد و بیارن که افتاد واسه شنبه.

از وضعیت تو تو این روزها بخوام بگم که تکونات خیلی جون دار تر شده و گاهی وقت ها شکمم از این ور به اون ور میشه واااای که نمیدونی چه کیفی داره.میدونم یه روزی در آینده خودت هم این حس رو تجربه میکنی.

وااااای با تصور اون روز ته دلم قند آب میکنن.الهی فدات بشم که این روزها تموم دلخوشیم تو هستی عشق مامان.

آهان از حرکات مفیدی که این روزها انجام میدم ساعت 5 که بابایی داره میره سر کار من هم بیدار میشم و یه چیزی میخورم آخه تو شکموی مامان گشنه ات میشه و شروع میکنی به لگد زدن.

یه چیز جالب دیگه هم اینکه وقتی خوابم اگه یه ذره از یه پهلو اون وری تر شم یعنی شکمم به تشک بچسبه یه لگد هایی میزنی که فکر میکنم داره شکمم کنده میشه.منم با خنده جا به جا میشم.

فردا میرم توی ماه هفت مامانی فقط 3 ماه دیگه مونده.عاشقتم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

هیراد و عمه لیلاش
26 بهمن 91 23:38
سلام ، هیراد جون توی مسابقه شرکت کرده لطفا به وبلاگش بیایید و کمکش کنیدارزومند ارزوهای شما
افسانه
30 بهمن 91 18:02
و چه 3 ماه طولاني و سختي
واسه من كه روزها نمي گذشت... يادته كه روزشمار درست كرده بودم
راستي سيسموني هم مبارك...


نگو دیگه افسانه یه ذره امیدواری بده.
مرسی عزیزم بوووووووووووووس