آواآوا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

بهترین هدیه خدا به ما

دلتنگی برای کار

1391/10/27 22:20
نویسنده : سولماز شاداب
133 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز از شهرداری بهم زنگ زدن گفتن برای کارت مربیگری که فرم پر کرده بودی فردا ساعت 10 آزمون داری.دیگه دیگه آوا جونم اینم از برکات وجود شماست دیگه مامانی که بعد از 6 ماه که دیگه نا امید شده بودم و فکر می کردم که سرکاری بوده زنگ بزنن.قلب

خلاصه صبح بیدار شدم ساعت 7 و راه افتادم.تو اتوبوس پر بود از خانم هایی که داشتن می رفتن سر کار و بعضیا سر حال و بعضی دیگه خواب و بعضیا هم به زمین و زمان بد وبیراه می گفتن.

واااااااای یه لحظه احساس کردم چقدر دلم برای سر کار رفتن تنگ شده.وای با همه ی سختیهاش که تو صبحهای زمستون از رختخواب کنده نمی شدی و بعد که کنده می شدی تازه می دیدی بیرون داره بارون هم میاااد. وااااای از اون روزی که چترت هم پیداش نیست و تو در به در دنبال چتر می گردی و آخرش هم تا ایستگاه اتوبوس با اون حال خواب آلود می دویی و خیس اب می شی تازه از اون بد ترش هم هست برسی اون ور خیابون ببینی اتوبوس خانی اباد داره میره و تو بهش نرسیدی.

واااااای با همه ی سختیهاش امروز صبح دلم خیلی هوای سر کارو کرده بود.با خودم فکر کردم من چرا به این زودی دیگه سر کار نرفتم؟خلاصه از اون جایی که کار ما فقط 9 ماهه گفتم الان هم که وسط ساله و پشیمانی سودی نداره مامان جونی.

حالا از اینا بگذریم این روزا مامانی با اون تکونات خوب دل مامانیو می بریا.ماچالهی قربونت برم که از این تکون تا تکون بعدی ثانیه شماری می کنم.همیشه فکر می کردم خیلی حس ترسناکیه که یه موجودی تو بدنت تکون بخوره دلی حالا می بینم که از این حس شیرین تر هم مگه هست؟از این که داری یه موجود رو به رشد می رسونی.

خدایا شکرت یعنی لحظه ای نیست که ازت ممنون نباشم به خاطر آوا .امیدوارم این حس نصیب همه ی اونایی که ارزوشو دارن بشه.آمین

نمی دونم چند نفر از اونایی که این مطلبو می خونن نی نی دارن ولی دوستان بیاین به هم قول بدیم که قدر بچه هامونو بدونیم و نشون بدیم که لیاقتشونو داریم.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)