من یک مادر هستم
رو به رویت نشسته ام
و تو در خوابی
این منم که در نقش یک مادر هستم؟؟؟؟
انگار هنوز باور نکردم.انگار این یک رول توی یه فیلمه که دادنش به من تا بازی کنم.
اما نه واقعا من یک مادر هستم
این دخترک که در تخت آرمیده دختر من است............
خدایا ممنون
مسئولیت بزرگیست.
خیلی کار دارم برای آینده ات دخترم...........
میدانم که برای هر ماه از زندگیت باید یه جور باشم
گاهی آغون آغون کنان همراهت شوم.گاهی با روروکت با هم بدویم.
روزگاری با هم بازی کنیم و وقت هایی هم داستان بخوانیم.
و چه شیرین است این بزرگ شدنت را دیدن.
شاید در این راه گاه گاهی لازم شود دعوایت کنم و یا حتی تنبیهت کنم
اما دخترکم همه و همه برای سعادتمندی توست و
تو وقتی بزرگ شوی میفهمی.........
نمیدانم که وقتی این نوشته ها را بخوانی چند سالت است
اما تصمیم دارم که آگاهت نکنم از این نوشته ها تا هر وقتی که موقعش شد.....


من یک مادر هستم
