سال جدید و خانواده ی سه نفره ی ما
عزیز دل مامان
امروز چند روز از سال نو میگذره و امسال تو هم با مایی.
باورم نمیشه که سر سفره ی هفت سین امسال دعای پارسالم برآورده شده.خدا رو هزار بار شکر.
امسال هم دعام این بود که تو سال جدید صحیح و سالم بیای تو بغلم.سال دیگه سر سفره هفت سین عکس بندازیم باهم الهی آمین.
از حال این روزام بگم که خوابیدن ها خیلی خیلی سخت شده انقدر یه پهلو خوابیدم که صبح وقتی بیدار میشم استخونای یه طرفم درد میکنه و کامل لمسه.
امسال عید من و بابایی اولین سالی بود که تهران بودیم. حسابی هم یه روزایی حوصلمون سر میره.
ولی عیبی نداره مامانی ما یه فرشته کوچولو داریم که ارزششو داره به خاطرش یه خورده حوصلمون سر بره.
از درد و مرضای این روزا برات بگم که پشت دردم کماکان ادامه داره.
قیافه ام هم عین پرنسس فیونا شده.هههههههههههه
راه رفتنم عین پاندا.
عین پیرزنا تو خیابون هن هن میکنم.
بلند شدن از زمین خیلی سخت شده.
ظرف شستن هم همین طور.
پله های خونه رو هم که یه ربع طول میکشه تا بیام بالاو....................
اتاقت هم که دیگه تقریبا کامله.اگه این بابایی همت کنه و تو این تعطیلات اون کارای عقب مونده رو انجام بده.
ولی حسابی با تکونات دل بابایی رو بردی ها.چند روز پیش داشتم با لپ تاپ کار میکردم که دیدم داری تکون میخوری به بابایی گفتم نکاه کنه.نگاه کرد و دید همون موقع پاش خورد به کیف و افتاد و تو پریدی.بعد ما هم بد جنس بازی در آوردیم و دوباره کیف و زدیم زمین دوباره یه تکون محکم خوردی.ووووواااااااااااااااااااااااااااای خیلی باحالی آوا جونم دیگه مرده بودیم از خنده.بابایی پرید اومد کلی بوست کرد و گفت نترس بابایی.
واااااای آوای عزیزم این روزها حسابی حال و هوامونو عوض کردی .اون روز داشتم فکر میکردم اکه تو نبودی الان من چه دل خوشی داشتم؟؟؟؟
خدا یا شکرت تو این سال جدید خودت برامون اتفاقای خوب قرار بده.


سال جدید و خانواده ی سه نفره ی ما
