روز واکسن
چشمامو باز میکنم و ساعت موبایلو چک میکنم.هنوز نیم ساعتی مونده به 8:30 چشمامو میبندم ولی مگه خواب به چشمام میاد. خلاصه از جام بلند میشم و میرم صبحونه آماده کنم.خدا میدونه که تو دلم چه آشوبیه.خدایا نمیدونم از کشف واکسن شکرت کنم یا نه.از یه طرف خوب مفیده ولی از اون طرف هم ............ تو همین حین صدات در میاد میدونم که گشنه ای.میدوم سمتت.با اون نگاه نازت بهم نگاه میکنی.نمیدونم چرا اینقدر امروز مظلوم شدی؟؟؟ یعنی همه ی بچه ها روز واکسنشون اینقدر مظلومن؟؟؟؟؟ لباسات و عوض میکنم و با بابایی راه میفتیم سمت مرکز بهداشت. بماند که اونجا بعد از کلی معطلی خلاصه نوبتمون شد.حالا این خانم دکتر مگه ول میکنه همش داره توضیح میده که بعد از واکسن چه ک...
نویسنده :
سولماز شاداب
14:09



